تدریس اسکرچ در مدرسه

درس دادن یکی از قشنگ‌ترین و با ارزش‌ترین کارهای دنیاست-۲

بخش دوم

تجربه تدریس در شیراز

در مقاله قبل که از تجربه‌ مدرسه رفتن و تدریس کردن برای شما نوشتم، در انتها قول دادم که ادامه دار باشد و داستان کامل اون روز به همراه تجربه‌های خوبی که به‌دست آوردم را برای شما بنویسم.

خب به اینجا رسیدیم که بچه‌ها با محیط آشنا شدند و حسابی از یادگرفتن یک نرم‌افزار بازی سازی که آن‌ها را به نحوی وارد دنیای بزرگسال‌ها میکنه ذوق کردند.

مدیر مدرسه وارد کلاس شد تا ببینه اوضاع دانش‌آموز‌ها چه جوریه و چقدر از بیان چنین موضوع داغ و جدیدی استقبال شده. خداروشکر همه چیز عالی بود و مدیر مدرسه هم میخکوب وایساده بودند تا ادامه ماجرای خانم آشپز و پسر گرسنه‌اش که از مدرسه اومده را بدونند.

به خاطر حضور مدیر مدرسه سر کلاس این مدت بچه‌ها خیلی مودب و با دقت بیشتری به مطالب گوش میکردند.

آموزش اسکرچ

بعد به درخواست خود بچه‌ها یک عدد کیک هم به آشپزخونه ما اضافه شد و باید یه جایی پیدا می‌کردیم که کیک رو اونجا بذاریم، حالا این مهندس کوچولوهای کلاس من کلی بحث و صحبت می‌کردند در مورد اندازه کیک. اینکه براشون زیاد هست یا حتی، اجازه خانوم کیک بیرونه خراب نشه…..

 اینجا بود که فهمیدم واقعا ذهن بچه‌ها چقدر فعال هست و به همه جوانب مسئله به خوبی دقت می‌کنند و براش دنبال یک راه حل هستند.

من که به شخصه حسابی از دیدن ذوق و استقبال شدید دانش‌آموزها ذوق می‌کردم. حالا دیگه باید وارد بحث کد زنی میشدم و برای اسپرایت جدیدی که توی صفحه گذاشتیم برنامه بنویسیم.

قطعه کدی نوشتیم که:

  1. اول مامان یه قدم بیاد جلو، یه چرخ بزنه
  2. پسرش هم وارد آشپزخونه بشه
  3. بعد از گفتن سلام به مادرش.
  4. بگه گرسنه هست و خوراکی می‌خواهد.
  5. بعد از گذشت چند ثانیه کیک مستقیم بیاد و بره توی دهن پسر بچه بازی ما.

بعد از نوشتن این قطعه کد و اجرای چند دفعه اون و توضیح و پرسیدن از بچه‌ها، زنگ تفریح شد.

به زور همه بچه‌ها را مجبور کردم که برای استراحت و تجدید قوای مغزشون از کلاس بیرون بروند.

وگرنه اگر دست خودشون بود که فکر کنم حسابی باید تا چند روز مهمون کلاس این بچه‌ها باشم تا مدرک برنامه نویسی اسکرچ رو به دست تک تکشون بدم.

بعد از اینکه بچه‌ها به کلاس برگشتند با خوراکی‌هایی که برام گرفتند من رو سوپرایز کردند و خیلی مهر و محبتشون رو به من نشان دادند.

قدر شناسی کودکان

 

(یک نکته را باید توی پرانتز اعتراف کنم. این کار بچه‌ها توجه من رو به نکته‌ای جلب کرد.

چرا ما بزرگترها عادت‌های خوب بچگیمون رو فراموش می‌کنیم؟

من خودم واقعا به‌خاطرم نیست که آخرین باری که برای استادم هدیه گرفتم کی بوده!

و چقدر این‌روزها این‌همه قدر نشناسی ما زیاد شده !)

مدرسه برای اون ساعت مراسمی را تدارک دیده بود. و وقتی همه وارد کلاس شدند، باید سریعا به حیاط مدرسه می‌رفتند.

عملا کلاس من، با این بچه‌ها باید همین‌جا تموم میشد.

با کلی ناراحتی از کلاس بیرون رفتند و در حین خارج شدن از کلاس تقریبا تمام دانش‌آموزانم قول دفعه بعدی را از من گرفتند و خواستند بیشتر از با این نرم‌افزار کار کنند.

ساعت بعد من به کلاس سوم دیگری در همان مدرسه رفتم. پس از معرفی شدنم توسط مدیر مدرسه، کلاسم به صورت کاملا رسمی شروع شد.

بعد از معرفی دوباره خودم، وقتی گفتم “من سمیرا هستم”؛ 

یکی از دخترا گفت: اجازه خانوم “اسم عمه من هم سمیرا هست”. و حسابی همین اول کار همه خندیدند و به نوعی یخ کلاس شکست.

دقیقا همان روال کلاس قبل و اکیوسان شدن را پیش گرفتم و ادامه دادم.

خیلی جالب بود که اغلب ذهن بچه‌های کلاس قبلی کاملا دخترونه و کارهای فانتزی بود.

اما توی همین کلاس بعدی که دقیقا هم سن قبلی‌ها بودند، تفکر غالب به سمت دریا، زمین برفی و سایر بازی‌های فکری بود.

دیگه از خانوم آشپز و پسر شیطون به ماهی، خرچنگ، و محیط دریا سوییچ کردیم.

بچه‌های این کلاس بسیار شیطون‌تر از کلاس قبلی بودند و سوال‌ها و نظرشون متفاوت‌تر از قبلی‌ها بود.

تا این حد که به محض بیرون آوردن لپتاپ از کیفم یکی از دانش‌آموزا گفت: خانوم اجازه؟ لپتاپتون Lenovo هست؟!

تدریس برنامه نویسی اسکرج

تدریس برنامه نویسی اسکرج

من از این‌همه اطلاعاتی که دختر بچه ۹ ساله داشت کاملا تعجب کردم!!

خیلی خیلی خوشحال شدم که تا این حد پیشرفت کردند که مارک‌های وسایل الکترونیکی رو هم به‌خوبی بلد هستند.

در حین درس دادنم از بچه‌ها پرسیدم خب چطوری باید به این اسپرایت‌هایی که توی صفحه داریم بفهمونیم که حرکت کنند یا اون کاری که ما دوست داریم انجام بدهند؟!

اگر همینطوری من نگاشون کنم و بگم حرکت کن آیا حرکت می‌کنند؟

همه یک صدا با خنده گفتند : خب معلومه که نه! اونا که زبان ما رو نمیفهمند…

رسیدن به این نکته واسم خیلی مهم بود:

چون دقیقا خود بچه‌ها متوجه شدند که باید با زبان و بیان مخصوصی با این اسپرایت‌ها صحبت کنیم که ما اسم این زبان جدید را برنامه نویسی کامپیوتر می‌گذاریم.

خیلی از بچه‌های این کلاس از اینکه از امروز فهمیده بودند برنامه نویسی کامپیوتر یعنی چی و حتی اینکه میتونند ادعا کنند برنامه نویسی (البته در سطح سنی خودشان) بلد هستند، بسیار خوشحال بودند.

در این کلاس بیشتر روی مختصات و انواع حرکت‌ها و motionهای اسپرایت کار کردیم و برای هر کدوم از آن‌ها حرکت عمودی، افقی و چرخش برنامه نویسی کردیم.

دوباره مثل کلاس قبلی با یک، دو، سه دانش‌آموزانم برنامه رو شروع کردم.

برای دیدن عکس‌العمل آن‌ها کاملا مشتاق بودم.

دقیقا همانطور که انتظار داشتم جیغ کشیدند و خوشحال بودند از اینکه برنامه‌ای نوشتند.

ادامه کلاس هم با سوال و جواب‌های بچه‌ها و تمرین بیشتر روی قطعه کدهای برنامه سپری شد.

خیلی از بچه‌ها منتظر آدرسی بودند تا برنامه را دانلود کنند و شروع به کار کنند و تو خونه ادامه بدهند.

و باز هم محبت و ابراز علاقه بچه‌ها برایم جالب بود.  یکی از بچه‌ها گفت اجازه خانوم شما تهرانید؟ گفتم بله.

پرسید میشه من بیام خونتون؟

من با خنده و تعجب گفتم چطور؟ جواب داد که به خاطر کار پدرش، میتونه تهران بیاد و خواست بیاد خونه ما…

در کل اون روز برای من خاطره و تجربه خیلی خوبی بود.

و از همه مهمتر، ابراز محبت و دوست داشتن رو برای من پر رنگ‌تر کرد و اینکه

چرا خیلی از ما، عادت‌های خوب بچگیمون رو کنار گذاشتیم؟!

برای همه شما عزیزان آرزو دارم که :

چنین خاطرات و تجربیات خوبی را داشته باشید و اون‌ها رو هم با ما درمیان بگذارید.

به امید موفقیت‌های روز افزون همه ما

سمیرا اثنی عشری

سمیرا اثنی عشری

ما قصد داریم جامعه‌ی برنامه نویس‌ها را بزرگ‌تر کنیم و با آموزش این دانش به کودکان بتوانیم خدمتی مفید برای این عزیزان داشته باشیم.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
     

با تین تک همراه شو :)